امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: آیا دین چیزی جز محبت است؟

سینمای ایران طی سالیان اخیر تلاش کرده توجه خاصی به مساله ی روحانیت خصوصا نقش محوری آن‌ها در امر تبلیغ دین داشته باشد طوری که هم اکنون در حافظه‌ی هرکدام از ما کارهای بسیار متفاوتی در این زمینه نقش بسته است. یکی از همین کارهای متفاوت که توانست با استقبال قابل قبولی روبرو شود، فیلم رسوایی ساخته‌ی مسعود ده‌نمکی است.
با توجه به پیام‌های اجتماعی رسوایی، می‌توان آن را از زوایای مختلفی مورد نقد و نظر قرار داد که بی‌شک یکی از اصلی ترین آن‌ها روایت خاصی است که رسوایی از یکی از چالش برانگیزترین مسایل چند دهه‌ی اخیر جامعه‌ی ایرانی، یعنی مساله‌ی دین‌گریزی و نفرت از مظاهر و شعایر دینی دارد.
افسانه‌ی رسوایی نماد همه‌ی جوانان دین گریزیست که در اثر شرایط قهری جامعه همچون فقر و مشکلات اقتصادی هیچگاه نتوانسته‌اند با دین، ارتباط صحیحی برقرار کنند و طبیعتاً در چنین شرایطی، هیچگاه نخواهند توانست با جاذبه‌ها و واقعیت‌های آن، به درستی مواجه شوند.
به بیان خلاصه؛ افسانه و امثال افسانه‌ها هیچگاه در فضای مناسبی با دین مواجه نشدند و نتوانستند دین را آنگونه که هست بشناسند. همین عدم شناخت عمیق باعث می‌شود دین را در قامت کسانی ببیند که به مانند حاج‌مالک نه دیندار واقعی بلکه متظاهر به دین هستند زاهدنماهایی که مراقبند دین از زبان و قیافه‌شان فروننشیند در حالیکه هیچگاه قلبا تمایلی به دین ندارند.
فرد متظاهر را اساسا نباید دیندار دانست او آدم بی‌هویت و بی‌اعتقادی است که تنها قصدش از ظاهر و تیپ دینی این است که در پرتو دین برای خود، نان و شأن اجتماعی به دست آورد و تا می‌تواند تحت لوای دین، به هوس‌ها و هواپرستی‌های خود نایل شود.

در رویارویی افسانه و افسانه‌ها با همین حاج مالک و حاج مالک‌هاست که باعث می‌شود نفرتی عمیق از دین شکل بگیرد که به واقع از نظر روانی، این استعداد را دارد که قهری ابدی میان انسان‌ها و دین برقرار کند. چرا که عموما مردم بین دین و دیندار تفکیک قایل نمی‌شوند و به سادگی گناه و خطای دیندار را به پای دین می‌نویسند و بر اساس همان هم در مورد دین قضاوت می‌کنند و نتیجه، آن می‌شود که به راحتی گریز از دین رخ می دهد.

در چنین شرایطی است که حضور حاج یوسف، به عنوان نماد اصیل دین، کاملاً به ضرورت، احساس می‌شود. حاج یوسف برخلاف حاج مالک؛ از دین، نام و نان نمی خواهد؛ او تمام خود و خواسته‌هایش را در دین، ذوب کرده و تمام دغدغه‌اش دین است.
او خود را مکلف می‌داند تا ضمن رعایت و پایبندی واقعی و نه تصنعی به دین، دیگر انسان‌ها را نیز با حقیقت راستین دین آشنا سازد. حاج یوسف می‌داند که مردم رفتار و  شخصیت او را با دین، برابر می‌دانند؛ یعنی دقیقا همان قضاوتی که در مورد شخصیت حاج مالک دارند. به همین دلیل می‌خواهد به گونه‌ای رفتار کند تا علاوه بر آنکه رفتارش عامل گریز مردم از دین نشود، عاملی باشد تا شناختی واقعی، جذاب و عمیق از دین به دست دهد.

حاج یوسف می داند مشکل او در تبلیغ و شناساندن دین، افسانه و امثال افسانه نیست که به ظاهر سنخیتی با دین ندارند؛ بلکه حاج مالک‌هایی است كه داعیه‌ی دین و دینداری آن‌ها گوش فلک را کر کرده است؛ طوری‌ که حتی گاهی به خود اجازه می‌دهند تا هرگاه منافعشان ایجاب کرد، حاج یوسف‌ها را به بی دینی متهم کنند. با این حال، حاج یوسف، به اتکای اخلاص خود می‌تواند افسانه را با چهره‌ی جذاب و مهرآلود دین آشنا سازد و با از بین بردن عامل گریز وی از دین زمینه‌ی پذیرش را در وی به وجود آورد.
در یک تحلیل کلی به نظر باید رسوایی را در تلقین این معنا، موفق ارزیابی کرد.




طبقه بندی:  شناخت دین،   روشن فکری،  دین و دینداران،  + روان شناسی دین،  + جامعه شناسی دین، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392 | توسط : شهید خرد | نظرات()
داغ کن - کلوب دات کام
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic