امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: آیا دین چیزی جز محبت است؟

وهابیت همواره برای فرار از اتهام دشمنی با اهل بیت(علیهم‌السلام) مدعی‌اند که ما محب اهل بیت(علیهم‌السلام) هستیم. خود قضاوت کنید که آیا می‌شود به آنان نام محب اهل بیت(علیهم‌السلام) نهاد؟
وهابیت همواره برای فرار از اتهام دشمنی با اهل بیت(علیهم‌السلام) مدعی هستند که ما محب اهل بیت(علیهم‌السلام) هستیم. به آنان باید گفت مگر حب اهل بیت(علیهم‌السلام) با حب دشمنان آنان قابل جمع است؟؟!!! 
مقتدای وهابیت یعنی ابن تیمیه در مواجهه با شخصیت حضرت علی‌(علیه‌السلام) به گونه‌ای برخورد می‌کند که هیچ شکی را در مورد محب علی نبودن وی باقی نمی‌گذارد. برای روشن مطلب، تفاوت دیدگاه ابن تیمیه بین دشمنان ابی‌بکر و عمر و عثمان با دشمنان علی(علیه‌السلام) را بررسی می‌کنیم که این برخورد دوگانه پدر معنوی فرقه وهابیت با دشمنان و مبغضین ابی‌بکر و عثمان و دشمنان و مبغضین امیرالمومنین(علیه‌السلام) دشمنی وی با امیرالمومنین(علیه‌السلام) را هویدا می‌کند.
او در مورد دشمنان ابی‌بکر چنین می‌گوید: «و از این رو منافق‌ترین گروه، دشمنان ابی بکر می‌باشند زیرا در میان صحابه هیچکس غیر از او محبوب‌تر در نزد پیامبر‌اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبود و هیچکس نیز به اندازه ابی‌بکر محبت پیامبر‌اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را در دل نداشت. برخی [از همین دشمنان ابی بکر] از بزرگترین نمونه‌های نفاق بودند و برای همین است که در هیچ گروهی به اندازه نصیریه و اسماعیلیه، منافقان که دشمنی ابی بکر را دارند پیدا نمی‌شود»[1] بر این اساس، دشمنان ابی بکر همگی منافق‌اند و هیچ شکی در این امر وجود ندارد!!!
وی در مورد قاتل عمر می‌گوید: «ابولولوء کافری بود که عمر را به قتل رساند همچنان که یک کافر، مومنی را به قتل می‌رساند و اینگونه شهادت بسیار بزرگتر از شهادتی می‌باشد که بوسیله یک مسلمان باشد زیرا مقام کسی که به دست کافر کشته می‌شود، والاتر از کسی است که بدست مسلمان، کشته می‌شود».[2] و یا می‌گوید: «کسی که عمر را کشت کافری بود که با اسلام و پیامبر و امت اسلامی دشمنی داشت و این عمل وی نیز از روی دشمنی با اینان بوده است»[3]
این مطلب نشان می‌دهد که قاتل عمر، کافر بوده و حرمتی نداشته و بلکه کفر او سبب بالا رفتن مقام شهادت عمر می‌باشد.
او در مورد قاتلان عثمان می‌گوید: «عثمان را نکشتند مگر گروهی اندک که سرکش و ظالم بودند.... و کسانی که سعی در قتل عثمان داشته‌‌اند همه خطاكار بلكه ظالم و سركش و متجاوز بوده‌اند»[4]
اکنون که دیدگاه ابن تیمیه در مورد دشمنان ابی‌بکر و قاتلان عمر و عثمان مشخص شد، نظرات او را در مورد دشمنان و قاتل امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌بینیم.
وی می‌گوید: «آن كسى كه على(علیه‌السلام) را كشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مى‌خواند و معتقد بود كه كشتن على(علیه‌السلام) مورد رضایت خدا و پبامبر است و این كار را به خاطر به دست آوردن محبت خدا و پیامبر انجام داد، اگر چه در این عقیده دچار گمراهى شده بود»[5]
او در جای دیگر در مورد ابن ملجم ملعون می‌گوید: «...و لذا على بن ابى طالب(علیه‌السلام) را یكى از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى كه از عابدترین و داناترین انسان‌ها بود به قتل رساند».[6]
یعنی ابن ملجم مرادی خارجی، با اینکه قاتل امیرالمومنین(علیه‌السلام) است ولی از عابدترین مردم و اهل نماز و روزه و قرآن بوده و نیت وی قربت الی الله بوده است!!! ملاحظه مى كنید كه ابن تیمیّه ، ابن ملجم را چگونه مدح مى‌كند با این كه پیامبر گرامى(صلى‌الله‌علیه‌وآله) او را از شقى‌ترین انسان‌ها و در ردیف پى كننده‌ی ناقه ثمود شمرده است. همچنانکه در منابع اهل سنت روایتی از خود حضرت علی(علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «پیغمبر راستگو و راست گفتار به من اطلاع داد كه از دنیا نمى‏روم مگر این كه ضربتى بر فرق سرم وارد مى‏آید و محاسنم را از خون سرم رنگین مى‏كند و در این هنگام بود كه محاسن شریفش را به دست گرفت. پیغمبر(صلى‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: یا على! شقى‏ترین شخص این امت، تو را از پاى درمى‏آورد، چنانكه شقى‏ترین بنى فلان‏ از مردم ثمود، شتر حضرت صالح (علیه‌السّلام) را پى كرد».[7] آیا نظر پیامبر(صلى‌الله‌علیه‌وآله) مقدم است یا ابن تیمیه؟؟!!! 
ابن تیمیه در جای دیگر، در تنقیص مقام حضرت علی(علیه‌السلام) این چنین سخن می‌گوید: «خداوند فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ سَیَجْعَلُ لهمُ الرَّحْمَانُ وُدًّا﴾[مریم/96] «مسلّماً كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده ‌اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار می‌دهد» و روشن است كه خداوند محبت صحابه را در دل هر مسلمانى قرار داده است؛ به ویژه خلفا و به ویژه ابوبكر و عمر؛ چرا كه تمام صحابه و تابعین این دو نفر را دوست داشتند و [آن زمان] بهترین قرن‌ها بود. اما درباره على این چنین نبود زیرا بسیارى از صحابه و تابعین بغض على را در دل داشتند، او را سب مى‌كردند و با او مى‌جنگیدند».[8] پس دشمنی با امیرالمومنین(علیه‌السلام) نه تنها در میان تابعین وجود داشته بلکه برخی اصحاب نیز با حضرت، دشمن بوده‌اند. و این امر را نقصی برای حضرت علی(علیه‌السلام) جلوه می‌دهد.
با اینکه حضرت علی(علیه‌السلام) اولی الامر بودند و اطاعت از اولی الامر طبق آیه ﴿اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم﴾[نساء/59] واجب است و اطاعت نکردن از ولی امر، اطاعت نکردن از خداست ولیکن مقتدای وهابیت در دفاع از کسانی که به همراه امیرالمومنین(علیه‌السلام) در جنگها شرکت نکرده‌اند و در اثبات بهشتی بودن کسانی که با ایشان جنگیدند می‌گوید: «و کسانی که با علی جنگیدند از این حالات خارج نیستند: یا گناهکار بودند، یا مجتهد خطا کار بودند و یا عملشان صحیح بود و در هر صورت، هیچ اشکالی بر ایمان آنها نبوده و این مطالب مانع بهشت رفتن آنها نمی‌شود!!! پس هر کس که با علی(علیه‌السلام) جنگید، با اینکه ستمکار است ولی این امر سبب خروج وی از ایمان و سبب وجوب آتش جهنم بر او و نرفتن به بهشت نمی‌شود زیرا اگر ظلم و ستم به دلیل تاویل باشد، مجری آن اجتهاد کرده است».[9]
ببینید او چگونه کسانی را که دشمن حضرت علی(علیه‌السلام) بودند و با حضرت جنگیدند باز هم اشکالی بر ایمانشان نمی‌گیرد و این‌را مانع ورودشان به بهشت نمی‌داند!!! ولیکن قاتلان عثمان را ظالم و مستوجب هرگونه توهین و نفرین می‌داند
 چگونه است که قاتلان عثمان، را مجتهد نمی‌داند ولی کسانی که با امیرالمومنین(علیه‌السلام) جنگیدند، مجتهدند و حتی اگر ستمکار باشند باز هم اجر می‌برند زیرا مجتهد خطاکار یک ثواب می‌برد؟!!!
پس تاکنون معلوم شد ابن تیمیه در صدد القاء چنین امری است که بسیاری از صحابه و تابعین، بغض امیرالمومنین(علیه‌السلام) را در دل داشته و کسانی از تابعین و صحابه که با حضرت مخالفت کردند و یا جنگیدند به اجتهاد خود عمل کردند و مومن و مأجور هستند ولی در مقابل، کسانی که در برابر ابی بکر و عمر و عثمان سخن گفته‌اند و دشمنی ورزیدند مشتی منافق و کافر و باغی و ظالم بوده‌اند!!!
او در دفاع از خوارج چنین می‌گوید: «اگر قرار باشد گفته شود که علی را بخاطر شبهه، دارای مقام الوهیت دانستند پس می توان چنین گفت: خوارجی که علی را تکفیر کردند، کفر وی نیز از روی شبهه بوده و می توان چنین گفت که گناهانی از علی صادر شد که اقتضای آن تکفیر وی توسط خوارج است (با اینکه) خوارج، بیشتر و عاقل تر و دیندارتر از کسانی هستند که ادعای الوهیت در مورد علی(علیه‌‌السلام) می کنند. پس اگر قرار باشد که به چنین مطلبی احتجاج کرده و ادعای الوهیت وی را منقبتی برای او بدانیم، ادعای دشمنان علی(علیه‌السلام) و خوارج نیز همانند این ادعا بوده و بلکه قوی‌تر است!!! پس مقام خوارج کجا و غالیان رافضی کجا ؟!!! (زیرا) خوارج از همه مردم نمازخوان‌تر و روزه‌گیرتر و قرآن خوان‌تر بوده و صاحب سپاه و لشکر بوده و باطناً و ظاهراً متدیّن به دین اسلام بوده اند!!![10]
این همه تعریف و تمجید از منحرفینی همچون خوارج چه الزامی دارد؟ آیا باید کسی که منحرف و خارج از دین است را به الفاظ حمیده ستود؟!!! اگر خوارج ظاهرا و باطنا متدین هستند پس چرا پیامبر اکرم درباره خوارج [که ابن ملجم هم یکی از خوارج بود] فرمود: «خوارج سگ‌های اهل جهنم هستند»[11]حال چگونه است که ابن تیمیه به صراحت بیان می‌کند که خوارج، ظاهراً و باطناً متدیّن به اسلام بوده اند؟ پس چرا نامشان را خوارج می‌نامد؟ کسی که ظاهر و باطنش مسلمان باشد را خارجی می‌نامند؟!!!
او در هتاکی‌ای آشکار نسبت به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌گوید:«و علی جنگید تا از او اطاعت کنند و بتواند در جان و مال مردم تصرف کند؛ پس چگونه این را جنگ برای دین قرار می‌دهید؟ و ابوبکر با کسانی جنگید که از اسلام مرتد شده بودند و نیز با کسانی‌ که آنچه را خدا واجب کرده بود ترک کرده بودند تا فقط خدا و رسولش اطاعت شوند؛ و این جنگ [جنگ‌های امام علی] برای دین نبود»[12]
آیا با این اوصاف می‌توان گفت که وی حب دشمنان علی(علیه‌السلام) را به دل ندارد؟!!! مگر می‌شود حب کسی را ادعا نمود و حب دشمنش را نیز به دل داشت؟؟!!! مگر ابن تیمیه و وهابیون امام علی(علیه‌السلام) را به عنوان خلیفه چهارم و اولی الامر که اطاعتش واجب است قبول ندارند، پس چرا از قاتل امام علی(علیه‌السلام) برائت نمی‌جویند؟!!! آیا شما وهابیت، محبت دشمنان مسلم حضرت علی و ائمه معصوم را بدل ندارید؟ آیا محبت معاویه و یزید و عبدالله بن زبیر و...  را  بدل ندارید؟؟!!! 
ابن حجر عسقلانی می‌گوید: برخی افراد، ابن تیمیه را منافق دانسته‌اند؛ زیرا او نسبت به حضرت علی(علیه‌السلام) کینه داشته و در روایت آمده: هرکس که علی را دشمن بدارد یا کافر است یا منافق؛ چرا که ابن تیمیه درباره حضرت علی(علیه‌السلام) سخنان غیر واقع بینانه‌ای دارد. ابن تیمیه می‌گوید: علی بن ابی‌طالب درباره هفده موضوع اشتباه کرده و خلاف نص قرآن عمل کرده است.[13] وی همچنین می‌گوید: علی بن ابی‌طالب همیشه در جنگ‌ها شکست می‌خورده و جنگ‌هایی را که در زمان خلافتش به راه انداخته، برای خدا نبوده بلکه به خاطر دنیا طلبی و به دست آوردن ریاست بوده است. او حتی ایمان آوردن حضرت را مورد تعرض قرار داده و ایمان آوردن ابوبکر را بر آن ترجیح داده و می‌گوید: ابوبکر در سنی ایمان آورده که می‌دانست چه می‌گوید ولی علی در سنی ایمان آورده که بچه بوده و چیزی نمی‌دانسته و اصلاً اسلامش در آن سن مقبول نیست. به خاطر سخنانی که حول شایعه خواستگاری حضرت علی(علیه‌السلام) از دختر ابوجهل داشته، او را مبغض علی(علیه‌السلام) می‌داند.[14]
ابن تیمیه به همین مقدار اکتفا نکرده و می‌گوید: علی بن ابی‌طالب در کودکی بت می‌پرستیده. و رافضی‌ها[شیعیان] از اثبات ایمان و عدالت او ناتوان هستند. او دلیل خود را این گونه شرح می‌دهد: اگر رافضی‌ها بخواهند به متواتر بودن روایات هجرت و جهاد علی استناد کنند، باید گفت که مسلمان بودن و نماز خوان بودن و روزه و جهاد معاویه و یزید و خلفای بنی امیه و بنی عباس هم متواتر است.[15]
او همه روایاتی که از زبان مبارک پیامبر در مدح حضرت علی(علیه‌السلام) وارد شده است را تضعیف کرده و آنها را جعلی می‌داند. او درباره حدیث «أنا مدینة العلم و علی بابها» می‌گوید: این حدیث ضعیف است و متنش قابل قبول نیست، لذا باید بگوییم که این حدیث جعلی است. درباره حدیث «اقضاکم علی» هم می‌گوید: سندش ضعیف است و در کتاب‌های سنن مشهور و مسندهای معروف نیامده حتی با سند ضعیف هم نقل شده و فقط کسانی که مشهور به دروغ‌گویی هستند آن‌را نقل کرده‌اند. و این درحالی است که این روایت در کتاب صحیح بخاری و مسند حنبل و کتب دیگر مشهور اهل سنت وجود دارد.[16]
او درباره آیه ولایت می‌گوید: «برخی از دروغ‌گویان حدیث جعل کرده و این آیه را درباره علی دانسته‌اند در حالی‌که اجماع وجود دارد که این روایت دروغ است. البته از جوانب متعدد، دروغ بودن این روایت مشخص می‌شود».[17] او حدیث «علی مع الحق والحق مع علی» را جزو دروغ‌ترین سخن‌ها می‌شمارد و عقد اخوّت بین حضرت علی(علیه‌السلام) و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به شدت رد می‌کند.[18] همه فضیلت‌های امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به همین روال مورد تکذیب قرار می‌گیرد تا جایی که می‌گوید: «علی تا آخر عمر نیز بسیاری از سنت‌های پیامبر را یاد نگرفت».[19] و در آخر این‌که، حضرت علی(علیه‌السلام) را حتی به عنوان خلیفه چهارم نمی‌پذیرد و علتش را اختلاف مردم در امر خلافت او بیان می‌کند.[20]
خود قضاوت کنید؛ چگونه می‌شود بر او نام محب علی(علیه‌السلام) نهاد؟؟!!! قضاوت درست آنست که بگوییم: وی نه تنها حب علی(علیه‌السلام) را بدل ندارد بلکه بغض او را به سینه داشته و همواره در صدد نفی فضائل اوست.
___________________________
[1]. أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، منهاج السنة النبویة، مؤسسة قرطبة، 1406، چاپ اول، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 4، ص 300
[2]. همان، ج 6، ص 31 
[3]. همان، ج 7، ص 153
[4]. همان، ج 6، ص 296- 297
[5]. «والذی قتل علیّاً كان یصلّی و یصوم و یقرأ القرآن، و قتله معتقداً أنّ اللّه و رسوله یحبّ قتل علیّ، و فعل ذلك محبّةً للّه و رسوله فی زعمه، و إن كان فی ذلك ضالاًّ مبتدعاً». همان، ج 7، ص 153
[6]. «قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادی مع كونه كان من أعبد الناس و أهل العلم». همان، ج 5، ص 47
[7]. قال علی(علیه السلام) : «أخبرنی الصادق المصدّق أنّی لا أموت حتى أضرب على هذه ، وأشار إلى مقدّم رأسه الأیسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحیته وقال لی: یقتلك أشقى هذه الأمّة كما عقر ناقة اللّه أشقى بنی فلان من ثمود»
مسند أبی یعلى، ج 1، ص431 / و المعجم الكبیر ، الطبرانی،‌ ج 8، ص38 / و  كنز العمّال، المتقی الهندی، ج 13، ص192 / و  تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، ج 42، ص543
هیثمى روایاتى به این مضمون نقل كرده و سپس مى‌نویسد: «رواه الطبرانی وأبو یعلى وفیه رشدین بن سعد وقد وثّق ، وبقیّة رجاله ثقات». سپس روایت دیگرى به همین مضمون نقل مى‌كند و مى‌گوید: «رواه أحمد والطبرانی والبزّار باختصار، ورجال الجمیع موثّقون» احمد و طبرانى و بزّرا آنرا مختصر نقل كرده اند ، و همه راویان این حدیث ثقه هستند. مجمع الزوائد ، ج 9 ،‌ ص136.
[8]. منهاج السنة النبویة، ج 7، ص 137- 138
[9]. همان، ج 4، ص 393
[10]. همان، ج 4، ص 37 – 38
[11]. ابی شیبه، المصنف فی الأحادیث والآثار، مكتبة الرشد،  الریاض، ۱۴۰۹، چاپ اول، تحقیق : كمال یوسف الحوت، ج۷، ص۵۵۳
[12]. منهاج السنّة، ج 8، ص 330
[13]. ابن حجر عسقلانی، الدرر الکامنة فی أعیان المئة الثامنة، محمد عبدالمعید ضان، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، صیدر آباد هند، چاپ دوم، 1392ق. ج 1، ص 179.
[14]. همان، ص 181 – 182.
[15]. به نقل از: حسینی میلانی، علی بن نورالدین، دراسات فی منهاج السنة، ص 217، الحقائق، قم، 1384ش.
[16]. همان، ص 230.
[17]. منهاج السنة النبویة، ج 2، ص 20.
[18]. همان، ج 5، ص 71.
[19]. دراسات فی منهاج السنة، ص 240.
[20]. همان، ص 322.





طبقه بندی:  روشن فکری،   دین پژوهی ،   معنویت جدید،  + ادیان وفرقه های دینی،   ادیان و مکاتب غیر آسمانی، 
برچسب ها: بغض و کینه ابن تیمیه با امیر المومنین، بغض ابن تیمیه با اهل بیت علیهم السلام، تقدیس او تعظیم بن ملجمتوسط وهابیت و ابن تیمیه، تفاوت دیدگاه ابن تیمیه نسبت به خلفاء، نظر وهابیت در مورد دشمنان اهل بیت علیهم السلام،
مطالب مرتبط: بغض و کینه «ابن تیمیه» نسبت به امیرالمومنین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 1 مرداد 1394 | توسط : - عباسی | نظرات()
داغ کن - کلوب دات کام
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic