امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: آیا دین چیزی جز محبت است؟


در دین پژوهی کاملا فرض بر این است که دین هم مانند سایر موضوعات و نهادهای دیگری که در طی هزاره ها و در جوامع بشری و زندگانی فردی و اجتماعی نوع بشر همواره وجود داشته و در همه تمدن ها و فرهنگ ها ، در هر درجه ای از رشد و کمال که بوده اند ، سهم موثر و قوام بخش داشته است ، قابلیت آن را دارد که مورد تحقیق و بررسی علمی و نقد و تحلیل همه جانبه قرار گیرد.
پرسش هایی مانند : خاستگاه دین چیست و در کجا است؟ آیا عوامل خاص موجب پیدایش آن شده اند ؟ سهم آن در حیات فردی و اجتماعی چیست؟ آیا امری است تابع قوانین و احکام منطق یا احکام و منطق خاص خود را دارد؟ آیا موضوعی است عقلانی یا امری است عاطفی و غیر اخلاقی یا فوق عقلانی؟ قدرت تاثیر و حضور بارز عمیق آن در حیات فردی و در همه جوامع از کجا است؟ مبانی اعمال و مناسک و شعار دینی و تکالیف عبادی و شرعی چیست و معنا و محتوای آن ها کدام است؟
مجموعه مسائلی را تشکیل می دهند که دین پژوه ، هم کلیت آنها و هم جزییات آنها را بررسی می کند . البته پاسخ هایی که به این مسائل داده می شود ، طیف وسیعی از دیدگاه های صرفا ماتریالیستی و پوزیتیویستی تا دیدگاه های متافیزیکی و عرفانی را فرا می گیرد . به این اعتبار ، دین پژوهی در مواردی با فلسفه دین هم مرز می شود و چون اغلب باید موضوع را در بستر تاریخی آن بررسی کند ، با تاریخ و جامعه شناسی ادیان در جوامع مختلف نیز توام می شود.
در واقع دین پژوهی به نوعی با همه حوزه های معارف بشری سرو کار دارد ، زیرا از انجا که دین در جامعه عمل می کند و در جامعه اثر می گذارد و از جامعه نیز اثر می پذیرد ، ناچار به جامعه شناسی مربوط می شود و از انجا که امری است نفسانی و در حیات عاطفی و فردی عمل می کند ، با روان شناسی ، از آنجا که در جوامع مختلف در بستر تاریخ حرکت و فعل و انفعال دارد با تاریخ و از انجا که کیفیت های اقلیمی در چگونگی رفتارها و اعمال عقاید موثر است با جغرافیا و محیط شناسی سرو کار پیدا می کند. به همین ترتیب می توان ارتباط آن با زبان شناسی ، ادبیات، باستان شناسی ، اسطوره شناسی و حوزه های فرهنگی و تمدنی دیگر را توجیه کرد.
بنا براین ، همان طور که خود دین امری بسیط نیست و باید طیف های بسیار وسیعی از کیفیت های روحی، اخلاقی، عقلانی، احساسی متنوع و درجات و مراتب دانش و فهم و ادراک اشخاص گوناگون را در شرایط و احوال اجتماعی و تاریخی نا همسان فرا بکیرد و به مسایل و پرسش های اشخاص و جوامع در طیفهای مختلف پاسخ مناسب دهد .
علم دین هم مانند خود دین نمی تواند  امری بسیط و ساده  باشد.





طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: علم دین، قلمرو دین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 4 آبان 1391 | توسط : سجاد رستمی | نظرات()

از همان آغاز کودکی پدر و مادرهایمان ذهن و قلبمان را برای آموختن و یادگرفتن تربیت کردند. خودمان هم که بزرگ شدیم فقط برای دانستن تلاش کردیم. مدرسه رفتیم، دانشگاه یا حوزه هم همینطور، کتاب خواندیم، خودکارها تمام کردیم، دفترها نوشتیم، فقط و فقط برای دانستن. بی آنکه به قول حسین پناهی عزیز حتی یکبار از خود پرسیده باشیم: ما چرا می فهمیم؟ ما چرا می دانیم؟
و آنقدر پا فشردیم بر این دانستن ها و چون قارون مغرور شدیم از جمع کردن آنها، که اکنون دیگر ذهن خود را به صورت سیستماتیک معتاد به این اشتباه می دانیم که فقط و فقط دانستن برایش فضیلت باشد! و باعث تاسف است که احساس کنیم حتی گاهی فلسفه هم در گیر و دار یافتن حقیقت، به دانستن آن اکتفا می کند.
اما براستی ما چرا می فهمیم؟ ما چرا می دانیم؟
فهمیدن ما باید به چه انگیزه ای صورت گیرد؟ ما باید بدانیم که چه شود؟ آیا باید بدانیم تا از دیگری که نمی داند برتر باشیم؟ آیا باید بدانیم تا از زندگی بهتری برخوردار باشیم؟ آیا باید بدانیم چون فقط من انسان می می تواند بداند؟
راستش یادم نمی آید در فلسفه ی علم هم چیزی در این رابطه خوانده باشم. اما یقین دارم نه آن پاسخها و نه هر چه از این دست باشد ، نمی تواند توجیه گر انگیزه ی ما از دانستن باشد. ما باید دنبال چیزی باشیم که شرافت و منزلتش از دانستن بسیار بیشتر باشد. چیزی که بتواند چشمان ما را از دیدن و لمس زجرهای دانستن بپوشاند! و چیزی که اساسی ترین و نابترین ثمره ی دانستن باشد!
و آیا چیزی جز ایمان می تواند این نقش ها را بازی کند؟ آری ایمان
همه باید از دانسته های خود ایمان را حاصل کنیم و فقط به دنبال همان باشیم و الا دانستن با ندانستن چه تفاوتی خواهد کرد؟ این را شخصیت تاریخی بلعم باعورا (1) به ما ثابت می کند.
برای همین است که باید به مانند پل تیلیش اقرار کنیم که نهایت آدمی ایمان است(2). یعنی نه فقط دانستن ما، که حقیقت، هویت و انسانیت ما در گرو ایمان است آنچنانچه انسان ساخته شده از گوشتی نرم، باطنی درمی یابد به استحکامی کوههای سخت.(3)

پی نوشت:
1 –«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیهِ یلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِ‏آیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ» اعراف 175
«و اگر می‎خواستیم مقام او (بلعم باعورا) را با این آیات و علوم و دانشها بالا می‎بردیم، امّا اجبار برخلاف سنّت ما است، او را به حال خود رها كردیم، و او به پستی گرایید و از هوای نفس پیروی كرد، مثل او همچون سگ (هار) است، اگر به او حمله كنی دهانش را باز و زبانش را بیرون می‎آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین كار را می‎كند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است كه هرگز سیراب نمی‎شود) این مَثَل گروهی است كه آیات ما را تكذیب كردند، این داستان‎ها را (برای آنها) بازگو كن شاید بیندیشند و بیدار شوند.»
2- فلسفه ی دین، جان هیک، ترجمه ی بهرام راد، ص 130
3- المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف
مومن مانند کوهی استوار است که هیچ بادی نمی تواند آن را به حرکت درآورد.
4- به خودم قول داده ام از این به بعد دانسته هایم جز برای افزایش ایمانم نباشد.





طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: ایمان، ایمان و عمل، ایمان و علم، انگیزه ی علم، غایت انسان، فلسفه و ایمان،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()




بر سر راه مطالعه دین دست کم دو لغزشگاه خطرناک وجود دارد .

لغزشگاه نخست آن است که محققی تنها به یکی از شاخه های دین پژوهی دست دراز کند و فقط در پرتو همان شاخه به کند و کاو دین رو آورد . 

لغزشگاه دوم این است که تنها یکی از ابعاد دین را به عنوان موضوع بررسی زیر نگاه خود گرفته ، دین را مساوی با همان بعد بینگارد.

دین پژوهی که در یکی از این دو راه گام بر می دارد به ورطه گرداب ((تک ساحتی بودن)) فرو خواهد رفت ، یعنی چه رشته مطالعه دین را در یک شاخه محدود کنیم و چه دین را در یک بعد خلاصه کنیم، در هر دو صورت سد راه مطالعه جامع و همه جانبه شده ایم و در بهترین صورت ، شناختی نا تمام و تک ساحتی از دین نصیب مان می شود.

بنابراین هم باید از منظرها و نظرگاه های مختلف ساکن دین را کاوید و هم باید جنبه های مختلف آن را وارسی کرد. منظرها و جنبه ها لازم ملزوم هم اند ، کسی که از منظرهای مختلف به مطالعه دین روی می اورد . اما بیتوجه به بسیاری از جنبه های آن است ، در عمل طرفی از آن منظرها نخواهد بست.
از سوی دیگر کسی که می خواهد هم ابعاد دین را زیر نگاه خود داشته باشد اما از منظرهای مختلف گریزان است نیز دین را همه جانبه به چنگ نخواهد آورد. از این رو ، در دین پژوهی هم باید بر منظرها نه منظر ، تاکید ورزید و هم  باید بر جنبه ها، نه جنبه ، پای فشرد .

در شناخت ادیان باید توجه داشت که هر دین ابعاد و ابعاض مختلفی دارد و یک دین شناس باید هشیار باشد که آن را به یکی از ابعاد فرو نکاهد و از تصمیم یک بعد آن بر دیگر ابعاد پرهیز کنند.

بنابراین ، اگرچه یک دین پژوه ممکن است نتواند همه ابعاد یک دین را تحقیق کند اما نباید آن بعدی را که مطالعه می کند مساوی با کل آن دین بداند.





طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: لغزش، تک ساحتی، ابعاد دین، جنبه دین، منظر دین، لغزش های دین پژوهی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1391 | توسط : سجاد رستمی | نظرات()

ویتگنشتاین از مهمترین فلاسفه چند قرن اخیر مغرب زمین محسوب میشود که نظرات نابش، مباحث جدیدی در فلسفه ی زبان و فلسفه ی ذهن گشوده است.
اما در این مطلب به دیندار بودن و اندیشه های دینی وی آنگونه که بتواند در حوصله ی این پست باشد، پرداخت خواهیم کرد.
ویتگنشتاین برای اولین بار در 40 سالگی امکان باور دینی را به واسطه ی « احساس ایمنی مطلق» در می یابد. مقصود وی از آن احساس دقیقا حالتیست که در آن فرد مایل است بگوید من ایمن هستم و هرچه هم که پیش آید نخواهد توانست آسیبی به من بزند.
این نخستین جرقه های نفوذ دین در روح و اندیشه ی ویتگنشتاین بود. البته جرقه ای که بعدها تبدیل به شعله ای شد که دیگر هیچگاه به خاموش نگرایید. به گونه ای که حتی وقتی در میدان جنگ جهانی اول در خدمت ارتش اتریش میجنگید هیچگاه کتاب خلاصه ی انجیل تولستوی را از خود دور نمی کرد طوریکه سربازان همواره او را با عنوان « مردی با انجیل » میشناختند.
اما دینداری ویتگنشتاین فقط در مرز تفکر ذهنی باقی نماند و وی عملا سلوک دینی را نیز سرلوحه ی خود قرار داد. تا آنجا که با وجود مخالفتهای شدید خانواده و دوستانش حاضر می شود از ثروتش در گذرد زیرا خود را تحت تاثیر این سخن مسیح در انجیل میدانست که: (....باز به شما میگویم گذشتن یک شتر از سوراخ سوزن آسانتر از وارد شدن یک ثروتمند به ملکوت آسمانهاست.) متی 4-19:23
وی حتی وقتی خود را داوطلب پست خطیر دیده بانی در جنگ کرد،بعدها در خاطراتش در مورد علت آن کار چنین توضیح داد: شاید در نزدیکی به مرگ نوری به حیاتم بدمد.
در واقع وی توانسته بود (به معنای دقیق کی یرکه گاردی) رابطه ای شخصی با دین برقرار کند. طوریکه به دوست خود پاراک میگوید: « نهایت علاقه ی من است که کشیش شوم اما اگر آموزگار باشم ، میتوانم برای بچه ها انجیل بخوانم.»
شاید بهترین موید برای سلوک دینی ویتگنشتاین را بتوان در این فراز از گفت و گوی وی مشاهده کرد : «اگر تو و من دینی زندگی میکنیم معنای آن...... اینست که طرز زندگی ما متفاوت (از دیگران) است.»
این دوره برای ویتگنشتاین همراه بود با دوره دلزدگی وی از فلسفه و به اصطلاح دقیق تر نومیدی اش از رهیافت فلسفه ی موجود به حقیقت. در همین شرایط بود که دعا و نیایش دینی می توانست برای وی حکم رویارویی و تعامل با حقیقت را داشته باشد. چیزی که به حق بیشترین وجهه ی دینی ویتگنشتاین را تشکیل میداد. به عنوان مثال «بعد از مراجعه اش از اقامت در کلبه ی خود در نروژ در دیدار با دروری عنوان می کند: هیچ چیز در این مدت در فلسفه ننوشته است، اما اوقات خود را به دعا و نیایش گذرانده است.»
هدف وی هم از دعا و نیایش دست یافتن به حالتی بود که بتواند او را بگیرد و جهت زندگی اش را عوض کند.
با این وجود وی هیچگاه خود را دیندار واقعی نمیدانست همانطور که منکر خلاق بودن فلسفه ی خود نیز بود، برهمین اساس همیشه فکر میکرد زندگی اش تغییر جهت نداده و قلب خود را نتوانسته که بگشاید.

پی نوشت:
تمام مستندات این مطلب برگرفته از مقاله ی زیر میباشد:
آیا ویتگنشتاین مردی دیندار بود؟/ نوشته ی نورمن مالکوم/بررسی و نقد پیتر وینچ/چاپ انتشارات گام نو 83




طبقه بندی: + معرفی اندیشمندان،  + فلسفه دین، 
برچسب ها: ویتگنشتاین، دینداری ویتگنشتاین، ویتگنشتاین دوم، آیا ویتگنشتاین مردی دیندار بود، امکان باور دینی در ویتگنشتاین، احساس ایمنی مطلق، دروری پاراک ویتگنشتاین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()





دین پژوه کسی است که در شناخت یک دین این سه مرحله را طی کند:

1- شناخت جزءنگرانه
2- شناخت کل نگرانه عمودی
3- شناخت کل نگرانه افقی

مرحله اول : شناخت تدریجی و جزء نگرانه است، کافی است دین پژوه سر ی به یکی از ادیان بزند تا ببیند در آغاز که وارد دین می شود نمی تواند دین را به مثابه کل ببیند . اینکه او چگونه با دین آشنا می شود بسته به این است که از کدام یک از دروازه ها پا به درون دین بگذارد .
حال باید از مرحله شناخت جز نگرانه و میکروسکوپی گذر کرد و به شناخت کل نگرانه و مایکروسکوپی رسید . کسانی که با دین سر وکار دارند ، خواه عالمان دین و خواه دین پژوهان ، کوشیده اند اجزاء و ابعاد دین را دسته بندی می کنند . و تا رویکردها و ابعاد مختلف دین پژوهی(که در پست قبل به این ابعاد اشاره شد) وجود نداشته باشد ابعاد مختلف دین را نمی توان شناخت .

مرحله دوم :  دین پژوه در مطالعه هر یک از ابعاد دین محکوم به مطالعه تدریجی و جزء نگرانه است. اما پس از به پایان رساندن مطالعه جزء نگرانه هر یک از ابعاد دین می تواند با ایستادن در سطح عمودی داده هایی را که در ارتباط با هر یک از ابعاد دین یافته است سامان دهد و نسبت به آن بعد اعتقادی به نگاهی کل نگر دست یابد برای مثال ، او باید بتواند تک تک آموزه های مربوط به بعد اعتقادی دین را با تکیه بر رویکرد فلسفه دین یا الاهیات چنان سامان دهد که آنها همانند قطعات پازل جایگاه خود را در بعد اعتقادی بیابند . این چنین فرآیندی درباره همه ابعاد دین باید انجام گیرد.

مرحله سوم: تا اینجا دین پژوه توانسته با مطالعه در سطح عمودی از شناخت جزء نگرانه گذر کند و شناخت خود را درباره هر یک از ابعا دین به سرانجام رساند . اگر چه شناختی که دین پژوه از یک بعد دین در سطح عمودی پیدا کرده شناختی کل نگرانه است، اما آن شناخت نسبت به شناخت دین به مثابه کل که در بردارنده همه ابعاد دین است شناختی نا تمام است . از این روست که یک دین پژوه برای رسیدن به شناخت کل گرایانه دین باید از هر یک از ابعاد دین فراتر رود و از منظری دیگر همه شناخت های عمودی را از نو بررسی کند .
دین پژوه در این وضعیت نه تنها خود را از دل خروارها داده بیرون کشیده است بلکه توانسته از حصار هر یک از رویکردها که تنها به یک بعد دین توجه دارند فراتر رود و پرنده وار از افق به دین بنگرد. 




طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: دین، دین پژوه، جزیی، کلی، نگاه عمودی، نگاه افقی، سطح گرایانه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | توسط : سجاد رستمی | نظرات()

ما همواره سعی میکنیم باورهای خود را با دلایل و استدلالات عقلی توجیه و تبیین کنیم. و در واقع باوری را صادق یا ممکن الصدق میدانیم که از مقدمات و نتایج عقلی تشکیل شده باشد همین را هم شرایط و ایده آل یک باور می دانیم. اما ظاهرا این سخن با این بار انحصاری نمیتواند درست باشد زیرا مستلزم غفلت از بخش بسیار مهمی از وجود معرفتی انسان است.
میتوانم منظورم را به این صورت توضیح دهم که :
بارها شده با افرادی بحث و مجادله میکنیم و در نهایت هم از نظر استدلال و برهان بر او می چربیم و غلبه میکنیم، اما عملا نمیتوانیم وی را به باور خود ملزم کنیم و از ناحیه ی وی مقاومتی خاص مشاهده میکنیم. ما معمولا در نگاه اول نام این مقاومت را تعصب منفی مینامیم و شدیدا آنرا محکوم میکنیم.
اما من فکر میکنم واقعیت حداقل در برخی موارد غیر از این باشد و افراد حق داشته باشند با وجود استدلالهایی که نسبت به یک باور وجود دارد، آنرا نپذیرند و در برابرش بایستند.
چرا که باور در تعریف انسانهای غیرخاص(1) هیچگاه فقط و فقط عقلانی نیست و واقعیت انسانها چه سنتی و چه مدرن پرده از رازی مهم می گشاید که به تاثیر غیر قابل انکار مسایل روانی و عاطفی در باور انسانها اذعان دارد.
شاید فکر کنیم تاثیر مسایل روانی و عاطفی فقط در انسانهای عادی و غیرمتفکر جریان دارد اما باز این نیز نادرست است و مساله از این هم جدی تر است. شاید بهترین شاهد برای این ادعا، شخصیت قرآنی حضرت ابراهیم باشد، آن هنگام که خطاب به خدای خویش می گوید:
«و إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّیَطْمَئِنَّ» (2)
و آن‏گاه كه ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنما كه مردگان را چگونه زنده مى‏كنى؟ فرمود: مگر باور ندارى؟ گفت: چرا، ولى از آن جهت كه دلم مطمئن شود.
به عبارت دیگر ابراهیم فرمود من باور خالص عقلی به معاد دارم اما میخواهم روح و روانم نیز با آن باور هماهنگ باشند.
البته معنی این سخن هرگز معیار بودن عواطف و احساست برای صدق حقیقت نیست و فقط اثباتگر نقش عاطفه در شکل گیری باورهایمان می باشد.
اکنون می توانیم حکمت توجهات دین به بعد روانی را دریابیم که در کنار توجه به بنیادهای عقلی از مسایل و روابط روانی و عاطفی بین خود و متدین غافل نمانده است. به همین دلیل است که کاریزما و جذابیت دین همواره مورد توجه بشر بوده است. همین سخن می تواند هشداری باشد برای صاحبان مناسب دینی که آگاه باشند که از مسایل روانی و عاطفی در جهت تبلیغ و ترویج و تبیین دین بهره ببرند. و هرگز نگذارند با شکلگیری عواطف و احساسات منفی  در جامعه، حقیانیت و حقیقت دین قربانی گردد.
نتیجه گیری:
انسان در سیر باورمندی نیاز به دو اقناع دارد:
1 – اقناع عقلی: که از استدلال و برهان عایدش می شود. و 2- اقناع راونی و عاطفی: که از رابطه ی شخص و باورش تشکیل میشود.

پی نوشتها:
1_ مقصودم از افراد خاص فقط فلاسفه هستند که تعهدشان در باورمندی فقط به عقل و استدلالهای آنست.
2- 260 بقره





طبقه بندی: + فلسفه دین،  + جامعه شناسی دین،  + روان شناسی دین،   فرهنگ دینی، 
برچسب ها: اقناع انسان، اقناع روانی، اقناع عقلی، نقش عاطفه در معرفت انسانی، اسیب عاطفه در معرفت، شهود ابراهیم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()



در عصر جدید، مطالعات گسترده ای درباره دین صورت گرفته است از آن جا که دین ابعاد و ساحت های گوناگونی دارد بر حسب این ابعاد و ساحت ها می توان دین پژوهی داشت.
از دیگاه اسلام ، دین حق، دین فطری است. به همه ابعاد و نیازهای وجودی انسان توجه کرده است. بنابراین ، ابعاد و ساحت های مختلفی می توان برای آن در نظر گرفت که برخی از آن ها عبارتند از بُعد مربوط به ساحت عالم غیب ، بعد مربوط به ساحت عالم محسوس و ..... .
در غرب نیز برای دین ساحت ها و ابعاد مختلفی در نظر گرفته شده است که طبق نظر برخی دین پژوهان غربی حیات دین بدون این ساحت ها ممکن نیست . در زیر برخی از این ابعاد دینی در غرب اورده شده است.
1- سنت گروی: همه ادیان و پیروان آن ها متمایلند که افکار و اندیشه های خود را به دین نخستین برگردانند.

2- اسطوره و نماد: سنن دینی سر شار از اسطوره و آکنده از نماد هستند از آن جا که ادیان به واقعیت غایی که غایت قصوای انسان دینی است اذعان دارند و ماهیت چنین واقعیتی را نمی توان به زبان متعارف بیان کرد ، باید به شیوه نمادین گفت، نتیجه آن که نقش اساس اسطوره به منشاء نمادین آن تعلق دارد.

3- مفاهیم رستگاری : رستگاری چیزی نیست جز اسم دیگری برای ادیان . همه مذاهب ، راهها و وسایلی هستند برای رسیدن انسان ها به سطوح متفاوت رستگاری . رستگاری دو جنبه دارد یک جنبه آن عبارت است از چیزی که انسان ها باید از آن رها و رستگار شوند و جنبه دیگرش چیزی است که باید به آن یا در آن رستگار و رها شد. باید دانست که ((رستگاری از)) و ((رستگاری به)) و ((رستگاری در)) از فرهنگی تا فرهنگ دیگر و از مذهبی تا مذهب دیگر تفاوت عظیم دارد.

4- مکان ها و اشیا مقدس: یکی از ویژگی های برجسته مذهب مشهور تاریخی عبارت است از وجود منطقه ها و ساختار های دینی که با حد و مرزهای طبیعی ، آیینی و روانی از مکان های عادی جدا شده اند. صحن و حرم ها ، مساجد و کلیساها، کنیسه ها و مشاهد مشرفه ، جلوه های کاملا مرئی انقطاع دینی از جهان پیرامونند. از کسانی که وارد این مناطق می شوند خواسته می شود که اعمال خاصی را انجام بدهند.

5- اعمال مقدس : درست همانطور که تصور وجود مذاهب جهان بدون مکان مقدس مربوط به آن ها غیر ممکن است ، تصور مذهبی بدون شعایر اعم از ساده و پیچیده نیز محال است . انواع و اقسام شعایر عبارتند از : خطبه، خطابه، سرود، مناجات، تعظیم کردن، تقدیم هدایا، قربانی کردن حیوانات و ... .

6- جامعه مقدس : هر دینی یک ساختار جمعی یا اجتماعی دارد . شعیر از اساس عملکرد یک گروه است . شعایر اغلب وجود مجریان حرفه ای و گروهی را که در اجرای آن همدست هستند ایجاب می کند. ولی این پیوند اجتماعی از نظر ماهیت و شدت و ضعف تفاوت دارد.

7- تجربه مقدس : در حوزه دین تجربه ها و احوالی رخ می دهند که ویژگی دینی دارند و دارای درجات گوناگون هستند در یک مرتبه ، تجربه های عرفانی قرار دارند در مرتبه ضعیف تر آن نمونه هایی از احساس خشوع و خشیت در مشاهد مشرفه و احساس حقارت در برار حضور هستی یا حقیقتی شگرف . این تجربه ها به ویژه مراتب شدید تر آن نقش مهمی در اغلب سنن دینی ایفا می کنند.

این شناختی اجمالی از ابعاد مختلف دین پژوهی معاصر است که برخی از دین پژوهان غربی فقط به یک بعد از از این ابعاد اشاره کرده اند و تقریبا می شود گفت که در مقابل اسلام که تمام ابعاد را برای هر فرد در نظر می گیرد نا تمام هست.





طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: ابعاد دین، دین پژوهی، دین پژوهان، حیات دین، دین، رویکرد دینی، علم دینی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 13 مهر 1391 | توسط : سجاد رستمی | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 17  صفحات :
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
داغ کن - کلوب دات کام
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic