امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: آیا دین چیزی جز محبت است؟

از دیگر مسایل بنیادی اخلاق، بررسی خاستگاه و منشا آن برای انسان است. به این معنا که چه عامل یا عواملی موجب می شود که انسان و جوامع انسانی خود را با اخلاق پیوند بدهند؟ البته این سوال درباره فایده و کارکرد اخلاق نیست بلکه سخن در ریشه ی اخلاقی بودن انسان هست.
گمان میکنم سه پاسخ عمده برای این پرسش وجود دارد:
1 – اخلاق به عنوان ذاتی انسان
برای انسان دو نوع فعل قابل تصور است: الف)- فعل طبیعی مانند خوردن و خوابیدن که ممیزه ی اصلی اش در اینست که میان انسان و دیگر حیوانات مشترک است. همچنانکه قابل تحسین و تشویق هم نیست.
ب)- فعل اخلاقی که اختصاص به انسان دارد و در عالم هستی این فقط انسان است که می تواند اخلاقمند توصیف شود. در همین رابطه شهید مطهری می گوید: ( اگر انسان اینگونه تعریف شود که: انسان موجودیست اخلاقی. این تعریف، تعریف غلطی نیست.) (1)
بنابراین اخلاق نیز به مانند ناطق بودن ویژگی ذاتی انسان محسوب می شود. پس انسان باید اخلاقی باشد.
لازم به تذکر است که منشا اصلی این امر ذاتی برای انسان به عقل و عقلانیت وی باز می گردد. (2)
2- همخوانی اخلاق با فطرت و طبع اصیل انسانی:
ما انسانها براساس فطرت الهی، همواره اصول اخلاقی و فاعلش را تحسین و ستایش می کنیم. مثلا وقتی می شنویم کسی با ایثارگری از حق مسلم خود گذشت می کند و به دیگری نفع می رساند همگی کار او را تحسین می کنیم. بی آنکه سود خاصی عاید ما شود یا کفر و ایمان یا اهل کجا بودن شخص ایثارگر، تاثیری در تحسین ما داشته باشد.
و این یعنی فطرت، در مورد اصول اخلاقی به طور مساوی حکم به صدق می کند و طبیعتا عامل آن را هم تحسین می کند.
3- دین
ممکن است در میان متدینین برخی دین را خواستگاه اخلاق معرفی می کنند اما ظاهرا توجیه این ادعا بسیار باید سخت باشد. زیرا اخلاق هیچگاه به مانند عبادت خاص و فقه نیست که وجودش متوقف بر بیان شارع باشد. به عنوان مثال وقتی از ما بپرسند چرا به این صورت خاص عبادت می کنید در پاسخ دلیل خود را فقط دین عنوان می کنیم که اگر دین نمیگفت ما نیز آنگونه به جا نمی آوردیم. ولی وقتی کسی بپرسد چرا دزدی نمی کنید در پاسخ هرگز نمیگوییم چون دین گفته و اگر نمی گفت دزدی میکردیم.
همچنین در دنیای امروزی با وجود اختلافات شدید فرهنگی، فلسفی، دینی و مذهبی در مورد اخلاقیات و اصول اساسی آن مثل عدالت اختلاف به مراتب کمتر است. که این نیز می تواند موید این نکته باشد که اخلاق همواره اصول مستقل خود را دارد. بطویکه حتی اگر انسان هم وجود نداشته باشد باز به قوت خود باقی خواهند بود زیرا این انسان نیست که خالق آن اصول باشد بلکه انسان فقط کاشف و مدرک آنهاست. بار دیگر از مثال عدالت استفاده می کنیم و می گوییم عدالت به خودی خود صادق است چه انسان باشد یا نباشد و چه آن را صادق بداند یا نداند.
نتیجه گیری :
از مجموع سخنان گفته شده این جمله را می توان نتیجه گرفت که:
صدور فعل اخلاقی از انسان علاوه بر آنکه به ویژگی ذاتی او بازمی گردد، یک امر فطری نیز برای او محسوب می شود.

پی نوشت:
1- فلسفه ی اخلاق، شهید مطهری، ص 20
2- این قسمت بعد از تذکر یکی از دوستان اضافه شد که از ایشان بابت دقت و تاملشون تشکر و قدردانی می کنم




طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: انسان و اخلاق، فطرت و اخلاق، اخلاق ذاتی انسان، دین منشا اخلاق، واقعی بودن اصول اخلاقی، عقل و اخلاق، منشا و خاستگاه اخلاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()

از جمله مباحث مشترک فلسفه ی اخلاق و فلسفه ی دین بررسی رابطه ی اخلاق و دین می باشد.
اخلاق در کنار ارتباط و تعاملی که با دین دارد، از ماهیتی مستقل نیز برخوردار است، به همین جهت صدور فعل اخلاقی از یک غیر متدین ممکن و بلکه واقع نیز میشود. حال سوال اینست که ارتباط اخلاق با دین از چه قرار است که صدور آن از متدین و غیر متدین ممکن است؟
بهترین پاسخ برای این سوال، تقدم اخلاق بر دین است که آن نیز با دو مبنا منتج خواهد بود:
1 – واقعی بودن اصول و ارزشهای اخلاقی:
یعنی معتقد باشیم اصول اخلاقی فارغ از هر نوع فرهنگ و دینی و همچنین فارغ از خواستهای شخصی ما وجود دارند. مثلا ظلم در هرحال قبیح و بد است، حال چه فرهنگ ما نیز آنرا تایید کند یا نکند.
2- حسن و قبح عقلی:
به این بیان که اولا امکان اتصاف افعال به حسن و قبح را ممکن بدانیم و ثانیا به حجیت عقل در تشخیص حسن و قبح افعال معتقد باشیم.
اکنون اگر این دو مبنا را پذیرفته باشیم باید به این نتیجه هم تن دهیم که: (پس اخلاق باید مقدم بر دین باشد.)
این یک نتیجه ی منطقیست اما گاهی برخی سعی میکنند از آن استفاده ای غیر منطقی بکنند و آنرا بهانه ای قرار دهند تا آرام آرام با جایگزین کردن اخلاق به جای دین، عملا به کمرنگ و بیرنگ کردن نقش دین در جامعه منجر کنند. در حالی که این کار به لحاظ منطقی ممکن و صحیح نیست. زیرا اخلاق تنها به یک بخش از نیازهای جامعه پاسخگوست و در مورد نیازهای جهانشناختی و معرفت شناختی جامعه منطقا باید ساکت باشد چون اساسا نمیتواند حوزه ی تخصصی ان محسوب شود.
این دقیقا همان چیزیست که حاکمیت دین را نسبت به اخلاق اثبات می کند. زیرا دین مجموعه ای مرکب از جهانبینی و ایدئولوژی و اخلاقیات است. بنابراین طبیعیست که گستردگی و کارکردش از اخلاق (تنها) بیشتر باشد
و این یعنی دین تمام ابزار لازم برای سعادتمندی و فضیلتمندی انسان را در اختیار دارد. در واقع این دینست که در پازل سعادت و رستگاری انسانی، جایگاه اخلاق را تعریف، تعیین و تایید میکند.
البته فضیلت برای اخلاق ذاتیست اما این که اخلاق در کجای مسیر باشد به توسط دین و یا فلسفه ی اخلاق برخواهد آمد.
خلاصه ی بحث:
اخلاق بر دین تقدم منطقی دارد دقیقا به همان نحو که حاکمیت دین بر آن نیز به صورت منطقی وجود دارد.





طبقه بندی: + فلسفه دین،   فرهنگ دینی،  + جامعه شناسی دین،  + سایر موضوعات، 
برچسب ها: رابطه ی اخلاق و دین، تقدم اخلاق بر دین، حاکمیت دین بر اخلاق، واقعی بودن اصول اخلاقی، حسن و قبح عقلی و اخلاق، اخلاق و دین، وسعت دین نسبت به اخلاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()

انسان، موجودی لذت‏ طلب است که دوست دارد به تمام آمال و آرزوهای دنیای خود برسد، ولی رحم کوچک جهان نمی‌تواند دل بزرگ آدمی را پر کند و وقتی انسان نتوانست به خواسته های خود برسد بن بست و خلأ را احساس می‌کند و به خستگی می‌رسد و قرن بیست و یكم به این حقیقت رسیده است که انسان حتی اگر به تمام لذت‌های دنیا برسد باز احساس خلأ دارد. «ناتانیل براندون» درباره همین پوچی و خلأ معنوی مردی را توصیف می‏كند كه فردی جذاب، با حرارت و پرانرژی، شیك، خوش‌گذران و متجدد است. از مسافرت‏ها و عیاشی‏هایش تعریف می‏كند، اما ناگهان با همه توصیف‏ها، درخواست گفت‏وگویی خصوصی و صمیمانه را می‏كند و می‏گوید: ناتانیل! من می‏خواهم هر طور هست، با تو مطلبی را در میان بگذارم. می‏خواهم یك روز نهار را با هم صرف كنیم، تا پیش تو در دل كنم. من نمی‏توانم این خلأ درونی خود را تحمل كنم. سپس دستش را روی سینه گذاشت و گفت: 
 «این درون، خالی و تهی از همه چیز است، هیچ چیز در این سینه نیست، نه احساس و نه هیچ چیز دیگری، زبانم از گفتن قاصر است. قابل بیان نیست، نمی‏دانم چگونه آن را شرح دهم ...» . (1) 
چون دنیا انسان را به حقیقت و آرامش درون نمی‌رساند پس انسان دوست دارد از این تنگنای دنیا فراتر رود پس به غیب ایمان می‌آورد و گرایش به ماورای حسیات دارد. انسان وقتی ارزش وجودی خود را شناخت و فهمید، یا احتمال داد كه دنیاهای گسترده‏تری وجود دارد؛ احساس تنگنا می‏كند. با این شناخت دنیا برایش دنیا زندان می‏شود. همان‌طوری كه امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرموده است: «آنان (مؤمنین) با سرپوش اجل در دنیا نگه داشته شده‏اند». (2) 
آری وقتی انسان خالص شد و از ناخالصی‌های دنیا رها شد با عالم دیگری پیوند می‌خورد و روحش پرواز می‌کند همان‌طوری که آب درون ظرف، وقتی حرارت می‏بیند و ناخالصی‌هایش جدا می‏شود، سبك شده، بخار می‏گردد؛ و آن حس كنجكاوی و ویژگی پرسش گری انسان است. گویی آدمی پشت دیوار است و مدام به دیوار می‏كوبد تا از آن طرف دیوار با خبر شود و از حصار دنیا رهایی یابد. 
در اندرون من خسته دل ندانم چیست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
حافظ 


آری انسان در درون خود غوغایی دارد که باید آن را به آرامش برساند و همیشه فکر بشر این بوده است که با رسیدن به صنعت خوب و یا پیشرفت به آرامش می‌رسد. ولی این آرامش حاصل نشد و بشر غرب هر چند صنعت و رفاه دارد ولی به غربت و تنهایی رسیده است و فریاد اعتراض بشر قرن بیست و یکم بلندتر از انسان دیروز است. اوژن یونسكو (نویسنده‏ای كه با نوشتن چند نمایشنامه‏ شهرت یافت)، با این شهرتش در آخرین مصاحبه‏اش می‏گوید: 
 «من یك عمر به نوشتن نمایشنامه ادامه دادم. چون نمی‏توانستم كار دیگری بكنم؛ اما همیشه حسرت این را داشتم كه كاش توانسته بودم كار دیگری بكنم ... كاش استعدادش را داشتم كه راهب بشوم ... تنها یك امید باقی می‏ماند، روز رستاخیز». (3) 
-----------------------------------------------------
پی‏نوشت‏ها: 
1. انسان بدون خویشتن، ناتانیل براندون
2. نهج البلاغه، خطبه 193  
3. از پوچی تا خدا، ترجمه سعید شهرتاش 
(به نقل از نگاهی دوباره به انتظار، مجید حیدری نیك) 





طبقه بندی: + فلسفه دین،  + روان شناسی دین، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | توسط : احمد صادقی | نظرات()


یکی از مباحثی که در دین شناسی مطرح می شود مبحث گوهر و صدف دین است به این معنا که اصول و قوانینی که در هر دین وجود دارد دو دسته اند :

دسته اول ان تعالیم و اصولی هستند که هدف اصلی دین را تشکیل می دهند و به منزله روح هستند نسبت به تن و از ارزش بیشتری برخوردارند.

و دسته دوم : اموزه هایی هستند که هدف نیستند بلکه وسیله ای هستند برای رسیدن به هدف و حفظ ان ، این تعالیم از ارزش کمتری نسبت به دسته اول برخوردارند.

از دسته اول یاد می شود به گوهر دین و از دسته دوم  به صدف دین یاد می شود.

اما اینکه گوهر دین چیست باید به این مسئله پرداخت که هدف از بعثت انبیاء چه بوده است ؟

بعضی از علماء بر این عقیده اند که انچه در دین هدف است نورانی شدن و تعالی یافتن انسان است و بعضی دیگر بر انند که هدف شناختن خدا و نزدیک شدن به اوست  که با کمی تامل در می یابیم که هر دو نظر به یک چیز برمی گردد که همان سعادت و جاودانگی بشر است .البته اهداف دیگری هم وجود دارد که از ان ها به اهداف میانی یاد می شود مانند برپا کردن عدل و داد در جامعه ، حل اختلافات و منازعات مردم ، و .... که اینگونه احکام و فروعات صدف هایی هستند که از گوهر دین حفاظت می کنند.

در حقیقت وسیله و هدف(گوهر و صدف) لازم ملزوم همدیگرند و جدا نشدنی کسی که گمان می کند برای دین دار بودن اکتفا به گوهر دین کفایت می کند از این مسئله غافل است که گوهر دین بدون وجود وسیله دستیابی به ان (که احکام و فروعات ان باشد) غیر ممکن است و این مثل انست که انسانی که می خواهد به پشت بام برسد بگوید من فقط می خواهم به بالای بام برسم و کاری به نردبان که راه رسیدن به مقصود است ندارم .

....................................................................






طبقه بندی: + فلسفه دین، 
برچسب ها: گوهر دین، سعادت بشر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 28 شهریور 1391 | توسط : ذره بین | نظرات()

برای اخلاقی زیستن نیازی به دیندار بودن نیست، بر این مطلب دو دلیل عمده می تواند شهادت دهد:
1 – واقعیتهای اجتماعی جوامع مختلف اعم از دینی و غیر دینی حکایت  از این دارد که عموم آحاد جامعه رعایت اصول اخلاقی را لازمه ی حفظ نظامهای اجتماعی خود می دانند. و سهم زیادی در زیباسازی فضای زندگی انسانی برای اصول اخلاقی قایلند.
2- فضیلتمندی ذاتی اصول اخلاقی نیز، این اقتضا را دارند که حقیقت و اعتبارشان از خودشان باشد و نه دین یا عناصر دیگر.
اکنون با توجه به یکسانی صدق اصول اخلاقی برای متدین و غیر متدین، باید دید آیا زیست اخلاقی متدین می تواند امتیازی نسبت به زیست اخلاقی یک شخص غیر متدین داشته باشد؟
من فکر می کنم در میان انواع امتیازاتی که می توان در نظر گرفت، دو امتیاز زیر برای اخلاق دینی و متدین، مسلم و غیر قابل خدشه باشد:
1 – در اخلاق دینی همواره یک خدای عادل، قادر، عالم و در عین حال اخلاقمند حضور دارد، خدایی که توصیه ی همیشگی اش رعایت اخلاق با همه حتی غیر متدینین می باشد. صرف وجود این خدا باعث میشود اخلاق دینی از یک انگیزه ی مضاعف برای زیست اخلاقی برخوردار باشد.
بر همین اساس است که خدا در راس و متن اعمال و اصول اخلاقی واقع می شود:
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً انَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً
و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏دهند! (و مى‏گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم! (1)
2- وسعت گسترده و عمیق اخلاق برای متدین:
برای یک فرد غیر متدین این سوال غیر قابل پاسخ است که:
در جایی که رعایت اخلاقیات (مانند راستگویی) به سود فرد نیست چرا باید بدان پایبند بود؟
هاب واکر در این زمینه می گوید: « اخلاق سکولار در پاسخ به این سوال، با مشکل جدی روبروست. اما چنین مشکلی در اخلاق دینی پدید نمی آید.» (2) در جایی دیگر به صراحت عنوان می کند: « اگر (حتی) خداباوری کاذب و سکولاریسم صادق (باشد) ..... هیچ پاسخ واضح و بی پیرایه ای به این پرسش داده نمی شود که چرا باید اخلاقی باشیم، حتی وقتی اخلاقی بودن به سود ما نیست.؟»(3)
این در حالیست که در اخلاق دینی با وجود آموزه ی معاد و خدایی که بهترین پاداشها را می دهد این نوع سوالات پاسخ بسیار شفاف و قابل قبولی می یاند.

پی نوشتها
1 – سوره ی انسان ایه 8 و 9
2- دین به زندگی معنا می بخشد (در معنای زندگی) هاب واکر، ترجمه اعظم پویا ص 134
3- همان ص 136
4- فکر میکنم بشود برای اخلاق دینی امتیازات دیگری هم برشمرد که امیدوارم از نظر دوستان در این رابطه بیشتر بهره مند شوم.




طبقه بندی: + فلسفه دین،   فرهنگ دینی، 
برچسب ها: اخلاق دینی، امتیاز اخلاق دینی، اخلاق متدین و اخلاق غیر متدین، مساوی بودن اخلاق برای متدین و غیر متدین، وسعت اخلاق متدین، فضیلت ذاتی اخلاق، پاداش الهی به اخلاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()

پس از آنکه در دو پست اخیر و 2 مشخص شد دین نیز، به فضیلت ذاتی اخلاق معتقد است و بدان توصیه هم می کند، سوالی که پیش می آید اینست که اساس و شالوده ی زیست اخلاقی دین در چیست؟ به عبارت دیگر نقطه ی آغاز زیست اخلاقی متدین از کجا باید باشد؟
به این پرسش دو نوع پاسخ میتوان داد:
1 – پاسخ سلبی : که در دو پست قبلی اجمالا مورد بررسی قرار گرفت و نتیجه ی حاصل از این شد که متدین نمیتواند با انگیزه ی کسب منفعت و دفع عذاب الهی به اخلاقیات روی آورد.
2- پاسخ ایجابی: در کنار پاسخ سلبی، ما قطعا نیازمند خواهیم بود به یک پاسخ ایجابی شفاف هم دست یابیم به طوریکه بتواند به صورت واضح برای ما تبیین کند که : یک متدین چگونه می تواند براساس یک عامل هم اخلاقی باشد و هم متدین. به عبارت دیگر هم نظر دین را جلب کند و هم نظر اخلاق را.
زیرا عموم متدینین اخلاق خود را برخاسته از دین می دانند و عملا سعی دارند بین دین خود و اخلاقشان به نحوی اتحاد برقرار سازند.
با این توضیحات باید به دنبال عاملی باشیم که دو خصلت و کارکرد زیر را توامان داشته باشد:
الف – باید اختیاری باشد تا متدین هیچگاه در تضاد با اصل آزادی اخلاقی قرار نگیرد. بدین وسیله میتوان نظر فلسفه ی اخلاق را تامین کرد و با اخلاق متدین همگام ساخت.
ب – باید از چنان استجکام و اتقانی برخوردار باشد که بتواند پل ارتباط بین متدین و خدا/دین، و همینطور متدین با جامعه ی انسانی و دینی باشد. و در واقع عاملی باشد که نگذارد انگیزه ی متدین از عمل به توصیه های اخلاقی دین، کسب منفعت و دفع عذاب باشد.
اکنون با توجه به این دو کارکرد مهم و لازم، فکر نمی کنم هیچ عاملی به مانند عشق و محبت بتواند این نقش را صورت ایده آل بازی کند. خوشبختانه این عامل در دیدگاه دین نیز حایز جایگاه ویژه است.
برهمین اساسست که حضرت عیسی در پاسخ مردی که از وی در باره ی بزرگترین حکم شریعت پرسید، پاسخ فرمودند:
« اینکه خداوند خدای خود را به همه ی دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما. این است حکم اول و اعظم. و دوم مثل آن است یعنی همسایه ی خود را مثل خود محبت نما. بدین دو حکم تمام تورات و صحف انبیا متعلق است.» (1)
همچنین به فرمایش امام محمد باقر علیه السلام هم میتوان استشهاد کرد که در باره ی نسبت بین دین و محبت و همچنین جایگاه محبت در دین فرموده اند: « دین چیزی جز محبت نیست.»
البته باید توجه داشته باشیم که عشق ورزی به خدا و دین به این جهت است که در نگاه و اعتقاد متدین، خدا هم خود خیر محض و هم اینکه منشا تمام خیرها هم هست.
نتیجه گیری:
از مجموع مطالب گفته شده در این 3 پست میتوانیم این نتیجه را حاصل بدانیم که عشق و محبت، از دیدگاه دین انگیزه ی بسیار مناسبی برای اخلاقی زیستن می باشد.

پی نوشتها:
1_ انجیل متی ، 22: 37 – 40
2- دعایم الاسلام ، ابن حیون، نعمان بن احمد، ج 1 ص 71




طبقه بندی: + فلسفه دین،  + جامعه شناسی دین،   فرهنگ دینی، 
برچسب ها: انگیزه اخلاقی زیستن، دین و انگیزه ی اخلاقی زیستن، فلسفه ی اخلاق، عشق و اخلاق، جایگاه عشق در اخلاق دینی، عشق و محبت در دین، خدا خیر محض،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()

دسته ای از متدینین انگیزه ی خود را از اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن صرفا رعایت دستورات خدا و دین معرفی کرده، که به تبع آن مباحثی چون دفع ضرر/عذاب (در صورت اخلاقی نبودن) و جلب منفعت/پاداش (در صورت اخلاقی بودن) نیز وارد بحث شد.
همچنین اشاره شد که این موضع از ناحیه ی فلسفه ی اخلاق بسیار چالش برانگیز بود. به جهت اینکه اساسا اخلاق مقوله ای نیست که بتواند از جبر انسانها نشات گیرد. همانطور که رفتار ناشی از ترس و طمع نمی تواند اخلاقی تلقی گردد.
اکنون مناسب است دیدگاه خود دین را نیز بررسی کنیم و ببینیم از نظر دین، متدین باید با چه انگیزه ای زیست اخلاقی داشته باشد؟ برای این منظور نخست باید نقد خود دین را به آن دسته از متدینین بشنویم.
دین خطاب به متدین می گوید: درست است که تو نیت خوبی داری و میخواهی به دستورات من عمل کنی اما متاسفانه دو اندیشه ی اشتباه در تو نفوذ کرده است:
1 – تو فکر کرده ای من به اخلاقیات به مانند عبادیات دستور داده ام در حالی که تو باید توجه می کردی معنی درخواستهای اخلاقی من، (جز آنجا که پای قانون و حقوق وسط باشد) دستور به معنای واقعی کلمه نبود، در توصیه های اخلاقی همواره من راهنماگر تو بوده ام زیرا می دانم رعایت نکردن اخلاقیات برای این زندگی دنیوی تو مضر است همچنانچه برای زندگی ابدی تو نیز خطرآفرین است. از این رو به عنوان کسی که به عاقبت کارها مطلع بودم و هستم به تو توصیه کردم تا تو نیز بدانی و از این خطرات بترسی ، البته این ترس برای تو هیچگاه معنای بدی نخواهد داشت چه اینکه فقط قرار است به تو یک نیروی روانی بدهد تا همواره مراقب خطرات احتمالی راه کمال خواهی خود باشی در واقع این ترس یک ترس معقول برای توست.
در تمام این توصیه ها من همواره به نفوذی که در تو داشتم امیدورار بودم.
2- اشتباه دیگر تو که بسیار بنیادی ترست ، این است که: تو هیچگاه اندیشه نکردی من به عنوان یک خدا/دین چرا باید اخلاقیات را به تو توصیه کنم؟ مطمین هستم اگر لحظه ای در خود تامل میکردی می توانستی به این نتیجه ی مهم دست یابی که : «چون آنها خودشان ذاتا خوب و فضیلت هستند پس من نیز به آنها دستور داده ام.»
من اگر به تو پیشنهاد کردم به عدالت رفتار کنی به جهت این بود که عدالت در ذات خود چیزیست که به خوبی، نیکویی، زیبایی و فضیلت متصف می گردد. و اگر اینچنین نبود من نیز به آن توصیه نمی کردم.
یک نکته ی دیگر هم وجود دارد که باید مورد توجهت باشد:
من تو را به عنوان انسان خلق کردم. چیزی که برای خود شانیت خاصی را به دنبال دارد که از جمله ی آن عقلانیت و آزادگیست. دقیقا به جهت همین شانیت انسانی خود تو نباید با اخلاقیات طمعکارانه یا منفعت طلبانه رفتار کنی.
نتیجه گیری:
با این توضیحات اکنون تو باید به انگیزه ی گذشته ی خود از زیست اخلاقی، تعالی ببخشی و اخلاقیات را به خاطر دو جهت زیر به جای آوری:
1 – در ذات خود فضیلتمندند و می توانند تو را نیز فضیلتمند کنند
2- مقتضای شانیت و شرافت انسانی تو هستند.




طبقه بندی: + فلسفه دین،   فرهنگ دینی، 
برچسب ها: انگیزه اخلاقی زیستن، فضیلت اخلاقی، انسان و اخلاق، شانیت انسانی و اخلاق، اخلاق دینی و متدین، پاداش و مجازات در اخلاق، منفعت طلبی در اخلاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1391 | توسط : شهید خرد | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 17  صفحات :
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
داغ کن - کلوب دات کام
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو